طرحواره چیست؟
چرا بعضی از افراد اکثرا جذب افراد بی مهر و بی عاطفه میشوند؟ یا احساس می کنند که نزدیک ترین افراد زندگیشان به آنها توجه کافی ندارند؟ چرا بعضی ها هر موفقیتی که به دست می آورندباز هم خودشان را کافی نمی دانند؟و یاهمیشه از خود ناراضی هستند؟چرا بعضی از افراد خواسته های دیگران را بر خواسته های خود ترجیح می دهند؟ چرا بعضی از افراد با وجود اینکه بارها وارد رابطه سالم میشوند باز هم احساس میکنند رها خواهند شد؟ پاسخ بسیاری از این الگوها در چیزی به نام "طرحواره" نهفته است. تعریف طرحواره: باورهای عمیق و تزلزل ناپذیری که در دوران کودکی درباره خود،دیگران و جهان اطراف در ذهنمان شکل گرفته است.و نقش تعیین کننده ای در رابطه با احساس ما با خودمان دارد.
طرحواره چگونه شکل میگیرد؟ (فرآیند گامبهگام) طرحواره معمولاً در اثر یک اتفاق واحد ایجاد نمیشود. در بیشتر موارد، نتیجه تجربههایی است که در سالهای اولیه زندگی بارها تکرار شدهاند و کودک به تدریج از آنها نتیجهگیری کرده است. شکلگیری یک طرحواره را میتوان در پنج مرحله توضیح داد. مرحله اول: کودک نیازهای هیجانی اساسی دارد. از دیدگاه جفری یانگ، همه کودکان با مجموعهای از نیازهای هیجانی اساسی متولد میشوند؛ از جمله نیاز به امنیت، محبت، پذیرش، خودمختاری، آزادی در بیان احساسات، داشتن مرزهای سالم و فرصت برای بازی و خودانگیختگی. این نیازها برای رشد سالم روان، همان اندازه ضروری هستند که غذا و خواب برای رشد جسمانی. مرحله دوم: برخی از این نیازها به طور مداوم برآورده نمیشوند. اگر کودک بارها با تجربههایی مانند طرد شدن، انتقاد مداوم، محبت مشروط، بیتوجهی هیجانی، حمایت افراطی، بیثباتی، بدرفتاری یا محدودیتهای سختگیرانه روبهرو شود، بخشی از نیازهای هیجانی او ناکام میماند. نکته مهم این است که طرحواره معمولاً در اثر الگوهای تکرارشونده شکل میگیرد، نه یک اتفاق عادی یا اختلاف نظر روزمره میان والد و کودک. مرحله سوم: کودک تلاش میکند معنای این تجربهها را بفهمد. کودکان هنوز توانایی تحلیل رفتار بزرگسالان را ندارند. به همین دلیل، معمولاً علت مشکلات را به خود نسبت میدهند. برای مثال، کودکی که بارها با انتقاد روبهرو میشود، کمتر به این نتیجه میرسد که «والدینم بیش از حد انتقادگر هستند» و بیشتر ممکن است با خود بگوید: «حتماً من به اندازه کافی خوب نیستم.» این برداشت، هسته اولیه بسیاری از طرحوارهها را شکل میدهد. مرحله چهارم: این برداشت به یک باور عمیق تبدیل میشود. وقتی تجربههای مشابه بارها تکرار میشوند، نتیجهگیری کودک نیز تثبیت میشود. به تدریج، این باور فقط درباره یک موقعیت خاص نیست، بلکه به بخشی از نگاه او نسبت به خودش، دیگران و جهان تبدیل میشود. برای مثال، باور «مادرم مرا نمیفهمد» ممکن است به این باور گستردهتر تبدیل شود که «هیچکس مرا درک نخواهد کرد.» در این مرحله، طرحواره شکل گرفته است. مرحله پنجم: طرحواره در بزرگسالی دوباره فعال میشود. طرحوارهها ممکن است سالها خاموش بمانند، اما در موقعیتهایی که شباهتی به تجربههای اولیه دارند، دوباره فعال میشوند. برای مثال، دیر پاسخ دادن پیام توسط شریک عاطفی، انتقاد رئیس یا حتی بیتوجهی یک دوست ممکن است همان احساسهایی را زنده کند که فرد سالها قبل در کودکی تجربه کرده است. به همین دلیل، واکنش افراد همیشه متناسب با اتفاق امروز نیست؛ بلکه ترکیبی از واقعیت امروز و تجربههای حلنشده گذشته است. بنابراین، طرحوارهها بیش از آنکه حاصل خودِ رویدادها باشند، نتیجه تکرار تجربههای هیجانی و معنایی هستند که کودک از آن تجربهها ساخته است. ::: این باورها به علت تجربیات دوران کودکی و تعامل آن با خلق و خوایجاد میشود. که این تعامل آسیب هایی را در ما رقم میزند مانند طرد، انتقاد،حمایت افراطی،بدرفتاری، بی توجهی یا محرومیت. در بسیاری از موارد این طرحواره ها آسیب زننده هستند اما از آنجا که به ما قدرت پیش بینی پذیری می دهند در پناه آنها احساس امنیت میکنیم. برای روشن شدن مطلب داستان زندگی مهیا میتواند کمک کننده باشد: مهیا؛ چرا از رابطهای که او را آزار میدهد خارج نمیشود؟ مهیا، ۲۹ ساله و دبیر دبستان است. او دو سال است که با مردی در رابطه عاطفی قرار دارد. نامزدش گاهی بسیار صمیمی، مهربان و توجهکننده است، اما گاهی بدون توضیح چند روز تماسش را قطع میکند، پیامهای سمیه را بیپاسخ میگذارد و پس از بازگشت، رفتار خود را با مشغله کاری یا خستگی توجیه میکند. هر بار که این اتفاق میافتد،مهیا مضطرب میشود. ذهنش پر از این فکرهاست: «حتماً دیگر دوستم ندارد.»، «شاید دارد مرا ترک میکند.» یا «حتماً کسی را بهتر از من پیدا کرده است.» او بارها تصمیم گرفته رابطه را تمام کند، اما به محض اینکه نامزدش دوباره محبت نشان میدهد، احساس آرامش میکند و از تصمیمش منصرف میشود. وقتی درباره گذشته سمیه اطلاعات بیشتری به دست میآید، الگوی آشنایی دیده میشود. پدر او به دلیل شغلش هفتهها از خانه دور بود و حضور ثابتی در زندگی فرزندان نداشت. مادرش نیز به دلیل افسردگی، گاهی از نظر هیجانی در دسترس بود و گاهی کاملاً کنارهگیر میشد. مهیا هیچگاه مطمئن نبود که هنگام نیاز، والدینش در کنارش خواهند بود. این تجربهها میتوانند زمینه شکلگیری طرحواره رهاشدگی/بیثباتی را فراهم کنند؛ طرحوارهای که در آن فرد انتظار دارد روابط مهم زندگی پایدار نباشند و دیر یا زود به پایان برسند. به همین دلیل، رفتارهای متناقض نامزد مهیا بیش از آنکه برای دیگران آزاردهنده باشد، برای او احساس ناامنی شدیدی ایجاد میکند. او مدام نشانههای ترک شدن را جستجو میکند و هر فاصله یا تأخیر را به معنای از دست دادن رابطه تعبیر میکند. در عین حال، پایان دادن به رابطه نیز برای او بسیار دشوار است؛ زیرا تنهایی و احتمال از دست دادن فرد مقابل، اضطرابی شدیدتر از تحمل مشکلات رابطه ایجاد میکند. در نتیجه، رابطهای که ناامنی او را تشدید میکند، به همان رابطهای تبدیل میشود که بیش از هر چیز به آن میچسبد. البته این مثال به معنای آن نیست که هر فردی با چنین تجربههایی حتماً دچار طرحواره رهاشدگی میشود یا هر کسی که رابطهای را ترک نمیکند این طرحواره را دارد. تشخیص طرحواره تنها پس از مصاحبه بالینی، بررسی تاریخچه زندگی و ارزیابی تخصصی امکانپذیر است. آیا همه انسانها طرحواره دارند؟ بر اساس نظریه یانگ هیچ انسانی کاملا بدون طرحواره نیست،اما افراد سالم انعطاف پذیرترند و بزرگسال سالم آنها میتواند هنگام فعال شدن طرحواره آن را مدیریت کند. از کجا بفهمم احتمالا طرحواره دارم؟ اگر همیشه روابط مشابهی تکرار میکنید. یک احساس دردناک بارها تکرار میشود. منطقی میدانید اما نمی توانید رفتارتان را تغییر دهید. به طور کلی همیشه مشکلی هست که هر چه سعی در برطرف کردنش میکنید باز هم حل نمیشود. شاید برایتان سوال باشد که طرحواره با هر یک از این اصطلاحات چه تفاوتی دارد . بسیاری از افراد این مفاهیم را یکسان میدانند در حالیکه در روانشناسی هر کدام معنای متفاوتی دارند.: باورها،شخصیت،اختلال شخصیت،سبک دلبستگی،تله های زندگی در این جدول تفاوتهایشان را به اختصار توضیح می دهیم.
طرحواره ها در زندگی روزمره چه طور خود را نشان میدهند: انتخاب همسر طرحوارهها اغلب تعیین میکنند که به چه افرادی جذب شویم و در رابطه چگونه رفتار کنیم. مثال: فردی با طرحواره رهاشدگی، بارها عاشق افرادی میشود که از نظر عاطفی در دسترس نیستند؛ مثلاً فردی که همیشه درگیر کار است یا از صمیمیت فرار میکند. سپس با هر دیر جواب دادن پیام یا سرد شدن طرف مقابل، دچار اضطراب شدید میشود و مدام دنبال اطمینان گرفتن است. در واقع، طرحواره همان الگویی را بازسازی میکند که سالها پیش تجربه شده است. شغل طرحوارهها بر انتخاب شغل، عملکرد و رضایت شغلی نیز اثر میگذارند. مثال: فردی با طرحواره شکست، با وجود توانایی بالا، برای موقعیتهای شغلی بهتر اقدام نمیکند؛ چون از قبل مطمئن است که پذیرفته نخواهد شد. یا اگر ارتقا بگیرد، موفقیتش را به شانس نسبت میدهد و دائماً نگران آشکار شدن «بیکفایتی» خود است. تربیت فرزند والدین معمولاً طرحوارههای درماننشده خود را ناخواسته وارد رابطه با فرزند میکنند. مثال: مادری که طرحواره نقص و شرم دارد، از اشتباه کردن فرزندش احساس خجالت میکند و او را مرتب سرزنش میکند تا «بینقص» باشد. در نتیجه، کودک نیز یاد میگیرد که فقط در صورت کامل بودن ارزشمند است. وسواس بسیاری از افراد مبتلا به وسواس، علاوه بر عوامل زیستی، طرحوارههایی مانند معیارهای سرسختانه، آسیبپذیری نسبت به خطر یا نقص و شرم دارند. مثال: فردی که دستهایش را بارها میشوید، فقط از آلودگی نمیترسد؛ بلکه احساس میکند اگر کوچکترین اشتباهی رخ دهد، مسئول پیامدهای فاجعهبار آن خواهد بود. بنابراین شستوشوی مکرر به راهی برای کاهش اضطراب تبدیل میشود. اضطراب طرحوارهها باعث میشوند جهان خطرناکتر از آنچه هست به نظر برسد. مثال: فردی با طرحواره آسیبپذیری نسبت به خطر، هر سردردی را نشانه بیماری جدی میداند، هر تأخیر همسر را به وقوع حادثه ربط میدهد و قبل از هر سفر، دهها سناریوی فاجعهبار را در ذهنش مرور میکند. افسردگی وقتی طرحوارههای منفی فعال میشوند، نگاه فرد به خود، دنیا و آینده نیز منفی میشود. مثال: فردی با طرحواره محرومیت هیجانی، پس از چند بار بیتوجهی از سوی اطرافیان، به این نتیجه میرسد که «هیچکس واقعاً مرا دوست ندارد.» بهتدریج از دیگران فاصله میگیرد، احساس تنهایی میکند و خلق افسرده در او شکل میگیرد یا تشدید میشود. کمالگرایی کمالگرایی در بسیاری از موارد، نتیجه فعال شدن طرحواره معیارهای سرسختانه است. مثال: دانشجویی پایاننامه خود را بارها و بارها ویرایش میکند، اما هیچوقت آن را برای استاد ارسال نمیکند؛ زیرا معتقد است هنوز کامل نیست. این کمالگرایی به جای افزایش کیفیت، باعث تعویق، فرسودگی و از دست رفتن فرصتها میشود. . آیا طرحواره قابل درمان است؟ بله، اما نه به معنایی که بسیاری از افراد تصور میکنند. طرحوارهها در واقع الگوهای عمیق فکری، هیجانی و رفتاری هستند که معمولاً از دوران کودکی و نوجوانی شکل گرفتهاند. از آنجا که این الگوها طی سالها و در اثر تجربههای مکرر در ذهن تثبیت شدهاند، انتظار اینکه یکباره یا برای همیشه از بین بروند، واقعبینانه نیست. خبر خوب این است که پژوهشهای علمی نشان میدهند طرحوارهها قابل تغییر هستند. مطالعات متعدد درباره طرحوارهدرمانی (Schema Therapy) نشان دادهاند که این رویکرد میتواند شدت طرحوارههای ناسازگار را کاهش دهد، واکنشهای هیجانی را متعادلتر کند و به افراد کمک کند رفتارهای سالمتر و سازگارانهتری را جایگزین الگوهای قدیمی کنند. در عمل، درمان به این معنا نیست که طرحواره کاملاً محو شود؛ بلکه فرد یاد میگیرد آن را بشناسد، محرکهایش را تشخیص دهد و اجازه ندهد تصمیمها، روابط و احساساتش تحت کنترل آن قرار بگیرند. برای مثال، فردی که طرحواره رهاشدگی دارد ممکن است همچنان در برخی موقعیتها نسبت به فاصله گرفتن دیگران حساس باشد، اما دیگر مانند گذشته دچار اضطراب شدید، وابستگی افراطی یا رفتارهای تکانشی نخواهد شد. میزان بهبود به عواملی مانند شدت طرحواره، مدتزمان وجود آن، انگیزه فرد برای تغییر و کیفیت درمان بستگی دارد. با این حال، شواهد علمی نشان میدهند که بسیاری از افراد پس از طی دوره درمان، کاهش قابلتوجهی در شدت طرحوارهها، علائم روانشناختی و مشکلات بینفردی تجربه میکنند و این تغییرات در بسیاری از موارد در پیگیریهای بلندمدت نیز حفظ میشوند. بنابراین، اگر از خود میپرسید «آیا طرحوارهها قابل درمان هستند؟»، پاسخ علمی این است: بله. طرحوارهها قابل تغییر و قابل درمان هستند، اما هدف درمان پاک کردن آنها نیست؛ بلکه کاهش قدرت و نفوذشان بر زندگی است، تا شما بتوانید آگاهانهتر، انعطافپذیرتر و سالمتر فکر، احساس و رفتار کنید. طرحوارهدرمانی چگونه انجام میشود؟ طرحوارهدرمانی یکی از درمانهای روانشناختی مبتنی بر شواهد است که توسط جفری یانگ برای درمان طرحوارههای ناسازگار اولیه طراحی شد. هدف این درمان فقط کاهش علائم اضطراب، افسردگی یا مشکلات ارتباطی نیست، بلکه تلاش میکند الگوهای عمیقی را که از دوران کودکی شکل گرفتهاند و بارها در زندگی فرد تکرار میشوند، شناسایی و اصلاح کند. برخلاف تصور رایج، طرحوارهدرمانی تنها به صحبت کردن درباره گذشته محدود نمیشود. این رویکرد به مراجع کمک میکند بفهمد چگونه تجربههای اولیه زندگی، بر شیوه فکر کردن، احساس کردن، انتخاب کردن و برقراری رابطه در زمان حال تأثیر گذاشتهاند و چگونه میتوان این الگوها را به تدریج تغییر داد. اگرچه درمان برای هر فرد متناسب با نیازهای او طراحی میشود و مراحل آن ممکن است همزمان با یکدیگر پیش بروند، اما معمولاً بر چهار محور اصلی استوار است. ۱. ایجاد یک رابطه درمانی ایمن در طرحوارهدرمانی، رابطه میان درمانگر و مراجع بخشی از فرایند درمان است، نه فقط بستری برای اجرای تکنیکها. درمانگر تلاش میکند در چارچوبی کاملاً حرفهای، فضایی امن، قابل اعتماد و همراه با پذیرش ایجاد کند تا مراجع بتواند احساسات، ترسها و نیازهایی را که سالها پنهان کرده است، بدون ترس از قضاوت بیان کند. در عین حال، درمانگر فقط همدل نیست؛ بلکه زمانی که الگوهای ناسالم زندگی مراجع را میبیند، با احترام و همدلی آنها را به چالش میکشد. برای مثال، اگر فردی برای جلوگیری از طرد شدن همیشه خواستههای دیگران را بر نیازهای خود ترجیح دهد، درمانگر ضمن درک علت این رفتار، به او کمک میکند ببیند که این الگو چگونه باعث تداوم رنج او شده است. ۲. شناسایی طرحوارهها و ذهنیت های طرحوارهای در جلسات اولیه، درمانگر با استفاده از مصاحبه بالینی، بررسی تاریخچه زندگی و در صورت لزوم ابزارهایی مانند پرسشنامه طرحواره یانگ، طرحوارههای فعال و شیوههای مقابلهای مراجع را شناسایی میکند. علاوه بر طرحوارهها، درمانگر بررسی میکند که در موقعیتهای مختلف کدام مذهنیت های طرحوارهای فعال میشوند. برای مثال، ممکن است هنگام انتقاد، «کودک آسیبپذیر» فعال شود، یا هنگام احساس شرم، «والد تنبیهگر» شروع به سرزنش فرد کند. شناخت این الگوها به مراجع کمک میکند به جای واکنشهای خودکار، آنها را آگاهانه تشخیص دهد و مدیریت کند. ۳. ایجاد تغییر در افکار، احساسات و رفتارها یکی از ویژگیهای مهم طرحوارهدرمانی این است که تغییر را فقط در سطح افکار دنبال نمیکند، بلکه همزمان بر سه حوزه شناخت، هیجان و رفتار تمرکز دارد. درمانگر با استفاده از تکنیکهای شناختی، به مراجع کمک میکند باورهای قدیمی خود را با شواهد واقعی زندگی امروز مقایسه کند. با استفاده از تکنیکهای هیجانی و تجربی مانند تصویرسازی ذهنی یا گفتوگوی صندلیها، به مراجع کمک میشود تجربههای دردناک گذشته را از زاویهای جدید پردازش کند و نیازهای هیجانی برآوردهنشده خود را بهتر درک کند. در کنار این موارد، تکنیکهای رفتاری به فرد کمک میکنند الگوهای ناسالم زندگی خود را تغییر دهد؛ برای مثال، مرزهای سالمتری در روابط ایجاد کند، احساسات و نیازهای خود را به شیوهای مناسب بیان کند یا از تکرار رفتارهایی که طرحواره را تقویت میکنند، پرهیز کند. ۴. تقویت «بزرگسال سالم» هدف نهایی طرحوارهدرمانی حذف کامل طرحوارهها نیست. بسیاری از این الگوها در سالهای اولیه زندگی شکل گرفتهاند و ممکن است در موقعیتهای استرسزا دوباره فعال شوند. هدف اصلی درمان، تقویت بخشی از شخصیت است که در طرحوارهدرمانی «بزرگسال سالم» نامیده میشود. بزرگسال سالم میتواند از کودک آسیبپذیر درون خود مراقبت کند، در برابر صدای والد انتقادگر بایستد، هیجانهای خود را تنظیم کند، روابط سالمتری بسازد و تصمیمهایی بگیرد که بر اساس واقعیت امروز باشند، نه زخمهای گذشته. به همین دلیل، موفقیت در طرحوارهدرمانی به این معنا نیست که فرد دیگر هرگز احساس ترس، شرم یا طردشدگی نخواهد کرد؛ بلکه به این معناست که وقتی این احساسها دوباره فعال میشوند، دیگر کنترل زندگی او را در دست نمیگیرند.
از اتاق درمان؛ وقتی شکست عشقی فقط یک شکست عشقی نیست. برای حفظ محرمانگی بعضی جزئیات پرونده تغییر داده شده است. دختری ۲۶ ساله برای درمان مراجعه کرد. دلیل مراجعهاش یک شکست عاطفی بود، اما آنچه او را به اتاق درمان کشانده بود فقط پایان یک رابطه نبود؛ بلکه اضطرابی بود که تقریباً تمام زندگیاش را در بر گرفته بود. حملات پانیک، میگرن، مشکلات گوارشی و نگرانی دائمی از اینکه مبادا دوباره طرد شود، از چند ماه پس از پایان رابطه شروع شده بودند. او بارها میگفت: "اگر آنقدر که باید خوب بودم، مرا ترک نمیکرد." در ابتدا تصور میکرد علت همه مشکلاتش چاق بودن اندامش است. سالها از اطرافیان شنیده بود: «اینقدر چاقی که شاید کسی حاضر نشود با تو ازدواج کند.» همین بازخوردها باعث شده بود ساعتهای زیادی را صرف مقایسه کردن بدنش با دیگران کند و ارزشمندی خود را به ظاهرش گره بزند. وقتی درباره رابطه عاطفی قبلی صحبت میکرد، الگوی آشنایی دیده میشد. او برای حفظ رابطه تقریباً هر کاری انجام داده بود؛ برای شریک عاطفیاش هزینه میکرد، برنامههایش را با او هماهنگ میکرد، علایق خودش را کنار میگذاشت و حتی برای اینکه زمان بیشتری در کنار او باشد، محل تحصیل مقطع کارشناسی ارشدش را به شهر محل زندگی او تغییر داده بود؛ در حالی که شریک عاطفیاش هرگز چنین درخواستی از او نکرده بود. با وجود همه این تلاشها، رابطه پایان یافت و پسر صریحاً گفت که او را دوست ندارد. برای بسیاری از افراد، چنین جملهای دردناک است؛ اما برای او این جمله فقط پایان یک رابطه نبود، بلکه تأییدی بر باوری بود که سالها پیش در ذهنش شکل گرفته بود: «من به اندازه کافی خوب نیستم.» در جلسات درمان، به جای تمرکز صرف بر شکست عاطفی، به گذشته او برگشتیم. کمکم مشخص شد که این باور سالها قبل از آشنایی با آن پسر شکل گرفته است. او در خانوادهای بزرگ شده بود که پذیرش، اغلب مشروط به مطابقت با انتظارات والدین بود. پدر که فردی موفق و دارای باورهای مذهبی سختگیرانه بود، انتظار داشت دختر دقیقاً مطابق ارزشهای خانواده رفتار کند. اگر نوع پوشش، عقاید یا روابطش با این انتظارات همسو نبود، این پیام را دریافت میکرد که «آن دختری نیستی که بتوانیم به تو افتخار کنیم.» حتی گاهی به دلیل تفاوت در سبک زندگی، از حضور او در بعضی مهمانیهای خانوادگی جلوگیری میشد، زیرا خانواده احساس میکردند رفتار او باعث شرمندگی آنها میشود. مادر نیز با نیت اصلاح، دائماً از نحوه صحبت کردن، رفتار کردن و تصمیمهای او ایراد میگرفت. در نتیجه، او به ندرت این تجربه را داشت که صرفاً به خاطر خودِ واقعیاش پذیرفته شود. از سوی دیگر، ابراز هیجان در خانه جایگاه امنی نداشت. اگر با شور و هیجان صحبت میکرد یا احساساتش را آشکار نشان میداد، با انتقاد روبهرو میشد. حمایت عاطفی وجود داشت، اما محدود و مشروط بود. حتی در کودکی، زمانی که هنوز آمادگی لازم را نداشت، بدون توجه به نیازش به امنیت عاطفی مجبور شده بود به تنهایی در اتاقش بخوابد. در نوجوانی نیز وقتی خانواده از یک رابطه تلفنی او با پسری مطلع شدند، او را به مدت ۲۴ ساعت تنها در خانه رها کردند؛ تجربهای که احساس طردشدگی و ناایمنی را عمیقتر کرد. این تجربهها به تدریج سه طرحواره اصلی را در او شکل داده بودند: نقص و شرم، رهاشدگی و پذیرشجویی. به همین دلیل، در رابطه عاطفی بزرگسالی، عشق را با فداکاری افراطی، نادیده گرفتن نیازهای خود و تلاش دائمی برای راضی نگه داشتن طرف مقابل اشتباه گرفته بود. او باور داشت اگر همیشه کافی باشد، هیچکس ترکش نخواهد کرد. در جریان طرحوارهدرمانی، مهمترین تغییر این نبود که دیگر هرگز ترس را تجربه نکند؛ بلکه یاد گرفت صدای طرحوارهها را از واقعیت جدا کند. به تدریج پذیرفت که پایان رابطه قبلی، لزوماً به معنای بیارزش بودن او نبوده است. توانست شریک عاطفی سابقش را ببخشد، حملات پانیک، اضطراب روزانه، میگرن و مشکلات گوارشی او از بین رفتند((این علایم پس از شکست عاطفی ایجاد شده بودند و همزمان با کاهش اضطراب در جریان درمان، بهبود یافتند) و کیفیت زندگیاش به طور محسوسی بهبود پیدا کرد. امروز او در یک رابطه عاطفی جدید قرار دارد. هنوز گاهی طرحواره نقص و شرم فعال میشود و این نگرانی به سراغش میآید که «شاید به خاطرچاق بودنم مرا ترک کند»، اما تفاوت مهم اینجاست که دیگر مانند گذشته برای حفظ رابطه خود را فراموش نمیکند. به جای جلب رضایت افراطی، احساسات و نیازهایش را بیان میکند، مرزهای سالمتری دارد و در کنار احترام به خواستههای شریک عاطفی، به خواستههای خودش نیز احترام میگذارد. طرحوارههای او به طور کامل محو نشدهاند؛ اما دیگر هدایتکننده زندگیاش نیستند. این همان هدف اصلی طرحوارهدرمانی است: نه پاک کردن گذشته، بلکه کاهش قدرت گذشته بر تصمیمهای امروز. جمعبندی طرحوارهها معمولاً خود را به شکل الگوهای تکرارشونده نشان میدهند؛ روابطی که بارها به بنبست میرسند، شغلهایی که رضایت ایجاد نمیکنند، اضطرابهایی که مدام تکرار میشوند یا رفتارهایی که با وجود آگاهی از زیان آنها، باز هم انجام میشوند. به همین دلیل، در طرحوارهدرمانی هدف تنها کاهش علائم نیست؛ بلکه شناسایی و اصلاح الگوهای عمیقی است که سالهاست زندگی فرد را هدایت میکنند. منابع علمی: - Arntz, A., & van Genderen, H. (2020). Schema Therapy for Borderline Personality Disorder. - Masley, S. A., Gillanders, D. T., Simpson, S. G., & Taylor, M. A. (2012). A systematic review of the evidence base for Schema Therapy. Cognitive Behaviour Therapy, 41(3), 185–202. - Bamelis, L. L. M., Evers, S. M. A. A., Spinhoven, P., & Arntz, A. (2014). Results of a multicenter randomized controlled trial of Schema Therapy for personality disorders.
نویسنده لیلا صفری روانشناس بالینی