افراد و طرحواره

وقتی طرحواره فعال می‌شود، چرا همه افراد یک واکنش نشان نمی‌دهند؟ داشتن یک طرحواره به این معنا نیست که همه افراد رفتار مشابهی داشته باشند. برای مثال، دو نفر ممکن است هر دو طرحواره «نقص و شرم» داشته باشند، اما یکی از حضور در جمع فرار کند، دیگری دائماً برای جلب تحسین دیگران تلاش کند و فرد سوم وارد رابطه با کسانی شود که او را تحقیر می‌کنند. دلیل این تفاوت، سبک‌های مقابله‌ای است. جفری یانگ معتقد است هنگامی که یک طرحواره فعال می‌شود، ذهن برای محافظت از فرد در برابر درد هیجانی، به طور خودکار از یکی از سه سبک مقابله‌ای استفاده می‌کند. این سبک‌ها در کودکی برای کاهش رنج روانی شکل گرفته‌اند و ممکن است در آن زمان تا حدی به بقا یا سازگاری کودک کمک کرده باشند، اما در بزرگسالی اغلب همان الگوهای ناسالم را تداوم می‌بخشند.

1. تسلیم (Schema Surrender) در این سبک، فرد بدون آنکه متوجه باشد، پیام طرحواره را به عنوان حقیقت می‌پذیرد و رفتاری انجام می‌دهد که همان طرحواره را دوباره تأیید می‌کند. برای مثال، فردی با طرحواره رهاشدگی ممکن است بارها وارد رابطه با افرادی شود که از نظر هیجانی در دسترس نیستند. یا فردی با طرحواره نقص و شرم، شریک عاطفی یا رئیسی را انتخاب کند که مدام او را تحقیر می‌کند، زیرا این رفتار با تصویری که از خود دارد هماهنگ است. در این حالت، فرد قربانی طرحواره نمی‌شود؛ بلکه ناخواسته موقعیت‌هایی را انتخاب می‌کند که آن را زنده نگه می‌دارند. ۲. اجتناب (Schema Avoidance) برخی افراد به جای پذیرش طرحواره، تلاش می‌کنند اصلاً با موقعیت‌هایی که آن را فعال می‌کنند روبه‌رو نشوند. برای مثال، فردی که عمیقاً از طرد شدن می‌ترسد، ممکن است هرگز وارد رابطه عاطفی نشود. فردی با طرحواره شکست ممکن است برای موقعیت‌های شغلی بهتر اقدام نکند و فردی با طرحواره نقص و شرم، احساسات واقعی خود را از دیگران پنهان کند. گاهی اجتناب آشکار نیست و به شکل اشتغال افراطی، استفاده مداوم از تلفن همراه، خواب زیاد، مصرف مواد، پرخوری، بازی‌های رایانه‌ای یا هر رفتار دیگری ظاهر می‌شود که به طور موقت ذهن را از احساس دردناک طرحواره دور می‌کند. ۳. جبران افراطی (Schema Overcompensation) در این سبک، فرد به جای پذیرش یا فرار از طرحواره، دقیقاً برعکس پیام آن رفتار می‌کند. برای مثال، کودکی که سال‌ها احساس بی‌ارزشی کرده است، ممکن است در بزرگسالی به فردی تبدیل شود که دائماً بر موفقیت، قدرت یا برتری خود تأکید می‌کند و تحمل کوچک‌ترین انتقاد را ندارد. یا فردی که در کودکی احساس ناتوانی کرده است، ممکن است هرگز از دیگران کمک نخواهد و اصرار داشته باشد همه کارها را به تنهایی انجام دهد. در ظاهر، این افراد نقطه مقابل طرحواره خود به نظر می‌رسند؛ اما این رفتارها اغلب تلاشی برای پنهان کردن همان زخم‌های قدیمی است. نکته مهم این است که هیچ‌یک از این سه سبک، طرحواره را درمان نمی‌کنند. آن‌ها فقط به فرد کمک می‌کنند موقتاً درد کمتری احساس کند، در حالی که خودِ طرحواره همچنان فعال باقی می‌ماند.

مدهای طرحواره چیست؟ اگر طرحواره‌ها را باورهای عمیقی بدانیم که در طول زندگی شکل گرفته‌اند، مدهای طرحواره‌ای حالت‌های روان‌شناختی هستند که در یک لحظه خاص فعال می‌شوند. به بیان ساده، هر مد ترکیبی از هیجان‌ها، افکار، احساس‌های بدنی و رفتارهایی است که در پاسخ به یک موقعیت خاص ظاهر می‌شوند. ممکن است فرد در طول یک روز چندین بار از یک مد به مد دیگر جابه‌جا شود. جفری یانگ مدها را در چهار گروه اصلی طبقه‌بندی می‌کند. ۱. مدهای کودک (Child Modes) این مدها زمانی فعال می‌شوند که نیازهای هیجانی برآورده نشده دوران کودکی دوباره زنده شوند. برای مثال، «کودک آسیب‌پذیر» احساس تنهایی، شرم، ترس یا درماندگی می‌کند و به محبت، امنیت و پذیرش نیاز دارد. «کودک خشمگین» هنگام ناکام ماندن نیازهایش با خشم واکنش نشان می‌دهد و «کودک تکانشی» بدون توجه به پیامدها، به دنبال ارضای فوری خواسته‌های خود است. ۲. مدهای والد ناکارآمد (Dysfunctional Parent Modes) این مدها در واقع صدای درونی والدین یا مراقبان انتقادگر و تنبیه‌گر هستند که فرد آن‌ها را درونی کرده است. «والد تنبیه‌گر» اشتباهات را نابخشودنی می‌داند و فرد را سرزنش می‌کند، در حالی که «والد مطالبه‌گر» دائماً از فرد می‌خواهد کامل، موفق یا بی‌نقص باشد. ۳. مدهای مقابله‌ای (Maladaptive Coping Modes) این مدها همان تلاش‌های فرد برای کنار آمدن با درد ناشی از طرحواره هستند و معمولاً به شکل تسلیم، اجتناب یا جبران افراطی ظاهر می‌شوند. برای مثال، «محافظ کناره‌گیر» با فاصله گرفتن هیجانی، خاموش کردن احساسات یا اجتناب از صمیمیت، از فرد در برابر درد محافظت می‌کند؛ در حالی که «تسلیم‌شونده مطیع» برای جلوگیری از طرد شدن، خواسته‌های دیگران را بر نیازهای خود ترجیح می‌دهد. ۴. مد بزرگسال سالم (Healthy Adult Mode) هدف اصلی طرحواره‌درمانی تقویت این مد است. بزرگسال سالم می‌تواند احساسات کودک آسیب‌پذیر را درک کند، در برابر صدای والد انتقادگر بایستد، هیجان‌ها را تنظیم کند، روابط سالم برقرار کند و تصمیم‌هایی بگیرد که بر اساس واقعیت امروز باشند، نه زخم‌های دوران کودکی. در واقع، درمان موفق به این معنا نیست که کودک آسیب‌پذیر یا والد انتقادگر برای همیشه ناپدید شوند؛ بلکه بزرگسال سالم آن‌قدر نیرومند می‌شود که بتواند سایر مدها را مدیریت کند و اجازه ندهد زندگی فرد تحت سلطه آن‌ها قرار گیرد. مدهای طرحواره چیست؟ اگر طرحواره‌ها را باورهای عمیقی بدانیم که در طول زندگی شکل گرفته‌اند، مدهای طرحواره‌ای حالت‌های روان‌شناختی هستند که در یک لحظه خاص فعال می‌شوند. به بیان ساده، هر مد ترکیبی از هیجان‌ها، افکار، احساس‌های بدنی و رفتارهایی است که در پاسخ به یک موقعیت خاص ظاهر می‌شوند. ممکن است فرد در طول یک روز چندین بار از یک مد به مد دیگر جابه‌جا شود. جفری یانگ مدها را در چهار گروه اصلی طبقه‌بندی می‌کند. ۱. مدهای کودک (Child Modes) این مدها زمانی فعال می‌شوند که نیازهای هیجانی برآورده نشده دوران کودکی دوباره زنده شوند. برای مثال، «کودک آسیب‌پذیر» احساس تنهایی، شرم، ترس یا درماندگی می‌کند و به محبت، امنیت و پذیرش نیاز دارد. «کودک خشمگین» هنگام ناکام ماندن نیازهایش با خشم واکنش نشان می‌دهد و «کودک تکانشی» بدون توجه به پیامدها، به دنبال ارضای فوری خواسته‌های خود است. ۲. مدهای والد ناکارآمد (Dysfunctional Parent Modes) این مدها در واقع صدای درونی والدین یا مراقبان انتقادگر و تنبیه‌گر هستند که فرد آن‌ها را درونی کرده است. «والد تنبیه‌گر» اشتباهات را نابخشودنی می‌داند و فرد را سرزنش می‌کند، در حالی که «والد مطالبه‌گر» دائماً از فرد می‌خواهد کامل، موفق یا بی‌نقص باشد. ۳. مدهای مقابله‌ای (Maladaptive Coping Modes) این مدها همان تلاش‌های فرد برای کنار آمدن با درد ناشی از طرحواره هستند و معمولاً به شکل تسلیم، اجتناب یا جبران افراطی ظاهر می‌شوند. برای مثال، «محافظ کناره‌گیر» با فاصله گرفتن هیجانی، خاموش کردن احساسات یا اجتناب از صمیمیت، از فرد در برابر درد محافظت می‌کند؛ در حالی که «تسلیم‌شونده مطیع» برای جلوگیری از طرد شدن، خواسته‌های دیگران را بر نیازهای خود ترجیح می‌دهد. ۴. مد بزرگسال سالم (Healthy Adult Mode) هدف اصلی طرحواره‌درمانی تقویت این مد است. بزرگسال سالم می‌تواند احساسات کودک آسیب‌پذیر را درک کند، در برابر صدای والد انتقادگر بایستد، هیجان‌ها را تنظیم کند، روابط سالم برقرار کند و تصمیم‌هایی بگیرد که بر اساس واقعیت امروز باشند، نه زخم‌های دوران کودکی. در واقع، درمان موفق به این معنا نیست که کودک آسیب‌پذیر یا والد انتقادگر برای همیشه ناپدید شوند؛ بلکه بزرگسال سالم آن‌قدر نیرومند می‌شود که بتواند سایر مدها را مدیریت کند و اجازه ندهد زندگی فرد تحت سلطه آن‌ها قرار گیرد. ر

پایان

نویسنده: لیلا صفری روانشناس بالینی