طرحواره سازگار
تفاوت طرحوارههای سازگار و ناسازگار چیست؟ وقتی از «طرحواره» صحبت میشود، بیشتر افراد به الگوهایی مانند رهاشدگی، نقص و شرم یا بیاعتمادی فکر میکنند. اما در واقع ذهن انسان فقط از طرحوارههای آسیبزا تشکیل نشده است. هر انسانی مجموعهای از الگوهای سازگار و ناسازگار را در خود دارد که در طول رشد شکل گرفتهاند و بر شیوه فکر کردن، احساس کردن و رفتار او اثر میگذارند. در طرحوارهدرمانی، آنچه بیش از همه مورد توجه قرار میگیرد طرحوارههای ناسازگار اولیه (Early Maladaptive Schemas) است؛ زیرا این الگوها منشأ بسیاری از مشکلات هیجانی، بینفردی و اختلالات روانشناختی هستند. با این حال، پژوهشهای سالهای اخیر نشان دادهاند که در کنار این الگوهای ناسازگار، انسان میتواند طرحوارههای سازگار اولیه (Early Adaptive Schemas) را نیز در خود پرورش دهد؛ الگوهایی که به او کمک میکنند با چالشهای زندگی انعطافپذیرتر و سالمتر روبهرو شود.
طرحوارههای سازگار چگونه شکل میگیرند؟ هر کودک با مجموعهای از نیازهای هیجانی اساسی متولد میشود؛ نیاز به امنیت، عشق، پذیرش، استقلال، آزادی در بیان احساسات، احترام، خودانگیختگی و داشتن مرزهای سالم. زمانی که این نیازها در محیط خانواده به اندازه کافی و به شکلی پایدار برآورده شوند، کودک فقط احساس خوبی را تجربه نمیکند؛ بلکه به تدریج الگوهای ذهنی سالمی درباره خود، دیگران و جهان در ذهن او شکل میگیرد. برای مثال، کودکی که بارها تجربه کرده است والدینش حتی هنگام اشتباه کردن او را دوست دارند، به این باور میرسد که ارزشمندی او وابسته به کامل بودن نیست. یا کودکی که در شرایط دشوار از حمایت عاطفی والدین برخوردار بوده است، به تدریج این احساس را درونی میکند که در زمان نیاز میتواند به دیگران اعتماد کند. این الگوهای سازگار به فرد کمک میکنند روابطی ایمن برقرار کند، شکستها را تحمل کند، از اشتباهات خود درس بگیرد و در برابر فشارهای زندگی انعطافپذیر باقی بماند.
طرحوارههای ناسازگار چگونه شکل میگیرند؟ اگر نیازهای هیجانی کودک به طور مکرر نادیده گرفته شوند، یا محیط زندگی او سرشار از طرد، انتقاد، بیثباتی، کنترل افراطی، سوءرفتار یا محرومیت هیجانی باشد، کودک برای درک این تجربهها به تدریج باورهایی درباره خود و جهان میسازد. برای مثال، کودکی که بارها احساس کرده دوستداشتنی بودنش به رفتار یا موفقیتش وابسته است، ممکن است به این نتیجه برسد که «اگر کامل نباشم، ارزش دوست داشته شدن ندارم.» یا کودکی که بارها افراد مهم زندگیاش را از دست داده یا رابطهای بیثبات را تجربه کرده است، ممکن است این باور را درونی کند که «هیچکس برای همیشه کنار من نمیماند.» این باورها در ابتدا تلاش ذهن کودک برای سازگار شدن با محیط هستند، اما با گذشت زمان انعطاف خود را از دست میدهند و در بزرگسالی، حتی زمانی که شرایط تغییر کرده است، همچنان فعال باقی میمانند و روابط، تصمیمها و احساسات فرد را تحت تأثیر قرار میدهند.
آیا یک فرد میتواند هم طرحوارههای سازگار داشته باشد و هم ناسازگار؟ بله. داشتن یک طرحواره ناسازگار به این معنا نیست که تمام شخصیت فرد ناسالم است. بیشتر افراد ترکیبی از هر دو نوع الگو را در خود دارند. برای مثال، ممکن است فردی در محیط کار احساس شایستگی و اعتمادبهنفس داشته باشد، اما در روابط عاطفی به دلیل فعال شدن طرحواره رهاشدگی، دائماً نگران ترک شدن باشد. یا فردی در دوستیها احساس امنیت کند، اما در برابر انتقاد، به سرعت احساس شرم و بیارزشی را تجربه کند. به همین دلیل، در طرحوارهدرمانی به جای برچسب زدن به افراد، تلاش میشود مشخص شود کدام طرحوارهها در چه موقعیتهایی فعال میشوند و چگونه بر زندگی فرد اثر میگذارند.
تفاوت اصلی طرحوارههای سازگار و ناسازگار طرحوارههای سازگار طرحوارههای ناسازگار از برآورده شدن نیازهای هیجانی اساسی شکل میگیرند. از ناکامی مکرر نیازهای هیجانی اساسی شکل میگیرند. انعطافپذیر هستند و با تجربههای جدید اصلاح میشوند. در برابر شواهد مخالف مقاومت میکنند و به سختی تغییر میکنند. به ایجاد روابط سالم، تنظیم هیجان و حل مسئله کمک میکنند. باعث تکرار الگوهای ناسالم، تعارضهای بینفردی و رنج هیجانی میشوند. فرد موقعیتهای جدید را بر اساس واقعیت امروز ارزیابی میکند. فرد موقعیتهای امروز را از دریچه تجربههای دردناک گذشته تفسیر میکند. در نهایت، هدف طرحوارهدرمانی حذف همه طرحوارهها نیست. هدف این درمان آن است که قدرت و نفوذ طرحوارههای ناسازگار کاهش یابد، طرحوارههای سازگار تقویت شوند و فرد بتواند نیازهای هیجانی خود را به شیوهای سالم، انعطافپذیر و واقعبینانه برآورده کند. نویسنده : لیلا صفری روانشناس بالینی